|
شب گرد تنها درباره وبلاگ مطالب اخیر پیوندهای روزانه پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ
سی و یکم اردیبهشت 91 :: نویسنده : سپهر عزیزی
من پذیرفتم شکست خویش را نوع مطلب : برچسب ها : نوزدهم اردیبهشت 91 :: نویسنده : سپهر عزیزی
از
شوق به هوا به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم که مبادا چشمانت را
از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم
سال هاست که مرده ام ...
نوع مطلب : برچسب ها : پنجم اردیبهشت 91 :: نویسنده : سپهر عزیزی
ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با توام، همه عالم ازان من
آن دم که با توام، پِرم از شعر و از شراب میریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ خود خواندهای به گوش من این، مهربان من
نوع مطلب : برچسب ها : بیست و هفتم فروردین 91 :: نویسنده : سپهر عزیزی
وقتی میشی نیاز من
که نباشی تو پیش من اشکهای چشمامو
ببین که میریزه به پای تو بازم که بیقرارمو
دلواپس نگاه تو تموم هستی منی
بمون همیشه پیش من اگر شدم عاشق تو
نذار که بی تاب بمونم لا لایی شبام تویی
نذار که بی خواب بمونم دارم برات شعر
میخونم شاید به یادم بمونی فقط یه چیز ازت
میخوام همیشه عاشق بمونی دوست دارم خیلی
کمه ولی جز این چیزی نبود واژه ها رو ولش
کنیم عشقمو از چشام بخون
نوع مطلب : برچسب ها : بیست و دوم فروردین 91 :: نویسنده : سپهر عزیزی
تو را به جای همه زنانی که نشناختهام
دوست میدارم تو را به جای همه روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم برای خاطر برفی که آب میشود، برای خاطر نخستین گل برای خاطر جانوران پاکی که آدمینمیرماندشان تو را برای خاطردوست داشتن دوست میدارم تو را به جای همه زنانی که دوست نمیدارم دوست میدارم.
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک میبینم .بی تو جز گستره بی کرانه نمیبینم میان
گذشته و امروز. از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر
فرزانگیت که از آن من نیست تو را برای خاطر سلامت به رغم همه آن چیزها که به جز وهمینیست دوست میدارم برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم تو میپنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.
نوع مطلب : برچسب ها : شانزدهم فروردین 91 :: نویسنده : سپهر عزیزی
قلب دو نوع است: قلبی كه از بودن آن با خبریم و قلبی كه از حظورش بی
خبر. نوع مطلب : برچسب ها : هفتم فروردین 91 :: نویسنده : سپهر عزیزی
عشق یعنی یک سلام و یک درود نوع مطلب : برچسب ها : بیست و هشتم اسفند 90 :: نویسنده : سپهر عزیزی
چند روزه
دیگه بهار میادوهمه
چیزرو تازه میکنه : سال رو،ماه رو،روزهارو،هوارو،طبیعت
رو، ولى فقط یه
چیزکهنه میشه که به همه ى اون تازگى مى ارزه دوستیمون ...
مثل ماهی زندن مثل سبزه زیبا مثل سمنوشیرین مثل
سنبل خوشبو مثل سیب خوش رنك مثل سیرشفابخش ومثل
سكه باارزش باشید. یادتون نره قبل ازتحویل سال اولین كسی بودم كه سفره
(هفت) سینوبراتون معنی كردم
فرا
رسیدن نوروز باستانی، یاد آور شكوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاك پندار،راست گفتار و نیك كردار خجسته باد نوع مطلب : برچسب ها : بیست و پنجم اسفند 90 :: نویسنده : سپهر عزیزی
گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه دلم نمیاد که بگم به خاطر دلم بمون نوع مطلب : برچسب ها : هجدهم اسفند 90 :: نویسنده : سپهر عزیزی
من عاشقانه میکنم نگاه بر دو چشم تو تو تازیانه می زنی به چشم و بر نگاه من چو آفتاب می شوم دمی که گرم و روشنت کنم چو ابر تیره می شوی که سد نهی به راه من خراب تر ازین کسی نمی شود که من شدم تو هرچه می کنی بکن ، سزات با خدای من
نوع مطلب : برچسب ها : پنجم اسفند 90 :: نویسنده : سپهر عزیزی
نه رد می شی، نه می مونی منو کُشتی و آزادی داری گم می کنی راه و یه عمره زیر این سقفیم تو تا وقتی که اینجایی عذاب با تو سر کردن نوع مطلب : برچسب ها : دوم اسفند 90 :: نویسنده : سپهر عزیزی
هیچکی از
رفتن من غصه نخورد
نوع مطلب : برچسب ها : بیست و ششم بهمن 90 :: نویسنده : سپهر عزیزی
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف
میزنم خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل
بكنم دیگه كسی نیست كه بهش هر چی دلت
میخواد بگی هی التماست بكنه بگه نگو ، بازم بگی چقد بهت گفتم نگو صبرم یه روز تموم
میشه حالا اومد اون روزی كه می ترسیدم همون بشه سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم ![]() نوع مطلب : برچسب ها : بیست و دوم بهمن 90 :: نویسنده : سپهر عزیزی
از همون لحظه اول که تو قلبم پا
گذاشتی قلبمو ازم گرفتی و یه جایی جا گذاشتی
منو کشتی ٬منوکشتی٬ منو قلبمو سوزوندی
رفتی و رو همه حرفات خیلی راحت پا گذاشتی
خودت اما خوب میدونی منو با راز نگاهت
توی این شهر غریب رفتی و تنها گذاشتی
رفتی و ازم گرفتی همه ی دارو ندارم
به جز اندوه و غم و غم دیگه چیزی جا نذاشتی
رفتی و حتی نگفتی یه کلام خدا نگهدار
حتی یه بوس کوچولو روی گونه هام نذاشتی نوع مطلب : برچسب ها : چهاردهم بهمن 90 :: نویسنده : سپهر عزیزی
دلم که مهمون نمیخواست کی گفت که مهمونم بشی؟ کی گفت بیای تو قلبم و مهمون نا خونده بشی؟ کی گفت منو صدا کنی با اون چشات نگاه کنی قلبم و از جا بکنی بعدش اونو رها کنی کی گفت یواشکی بیای تو قلب من پا بذاری کی گفت بری و تا ابد رد پاتو جابذاری کی گفت منو شکار کنی شکارت و رها کنی صیدت و تنها بذاری صید دیگه شکار کنی کوه غرور بودم کی گفت بیای و مجنونم کنی کی گفت که تو حصار غم اسیر و زندونم کنی کی گفت که عاشقم کنی زار و پریشونم کنی کی گفت که از عاشق شدن منو پشیمونم کنی کی گفت که از چشای من خواب و بدزدی و بری؟ کی گفت پریشونم کنی٬ کی گفت بری؟کی گفت بری؟ نوع مطلب : برچسب ها : |
||